یادداشت ویژه

موازنه‌ای که تغییر کرد؛ از کابوس آبراهام لینکلن تا شگفتانه‌های ایران

حقیقت ماجرا ساده و در عین حال چندلایه است: حضور ناوهای غول‌پیکر آمریکایی در خلیج فارس، دیگر نه نمایش قدرت بلکه تکرار یک سنت فرسوده است. «آبراهام لینکلن» که در سال ۱۳۹۸ حضوری پرهیاهو و خفت‌بار در منطقه داشت و در نهایت ناچار به عقب‌نشینی شد، اکنون بازگشته است، اما در جهانی متفاوت؛ جهانی که موازنه قدرت در آن دیگر نه در غرب، که در شرق در حال شکل‌گیری است. این حضور، نه نشانه اقتدار آمریکا، بلکه نشانه اضطراب آن در برابر تغییر نظم ژئوپلیتیکی جهان است.

مجتبی فتحی‌زاده – حقیقت ماجرا ساده و در عین حال چندلایه است: حضور ناوهای غول‌پیکر آمریکایی در خلیج فارس، دیگر نه نمایش قدرت بلکه تکرار یک سنت فرسوده است. «آبراهام لینکلن» که در سال ۱۳۹۸ حضوری پرهیاهو و خفت‌بار در منطقه داشت و در نهایت ناچار به عقب‌نشینی شد، اکنون بازگشته است، اما در جهانی متفاوت؛ جهانی که موازنه قدرت در آن دیگر نه در غرب، که در شرق در حال شکل‌گیری است. این حضور، نه نشانه اقتدار آمریکا، بلکه نشانه اضطراب آن در برابر تغییر نظم ژئوپلیتیکی جهان است.

در واقع، ایالات متحده سال‌هاست که درگیر بحران درونی مشروعیت، فرسایش قدرت اقتصادی و فروریختن هژمونی نظامی خود است. قدرتی که زمانی به نام «نظم لیبرال جهانی» شناخته می‌شد، امروز در برابر محورهای نوظهور شرق – از چین و روسیه تا هند و ایران – در حال فروپاشی تدریجی است. جنگ‌های نیابتی، تحریم‌های بی‌ثمر و شکست‌های پیاپی در خاورمیانه، همگی نشانه‌های این افول‌اند.

ایران اما در دل این دگرگونی، نه تماشاگر بلکه بازیگری فعال است. تجربه‌های تلخ و شیرین چهار دهه اخیر و به‌ویژه جنگ تحمیلی دوازده‌روزه، نشان داد که در میدان نبرد مدرن، برتری به‌وسیله‌ی خلاقیت و چابکی استراتژیک به‌دست می‌آید، نه صرفاً با انباشت تجهیزات گران‌قیمت. ایران با ترکیب هوشمند قدرت سخت (موشک، پهپاد، سامانه‌های پدافندی) و قدرت نرم (دیپلماسی منطقه‌ای، محور مقاومت و اهرم‌های اقتصادی)، توانسته قواعد بازی را بازتعریف کند.

تهدید بسته‌شدن تنگه‌های حیاتی هرمز و باب‌المندب، نه شعار، بلکه بخشی از منطق بازدارندگی فعال ایران است؛ مسیری که می‌تواند در صورت بروز ماجراجویی غرب، به نقطه‌ی شکست نظام انرژی جهانی بدل شود. این دو تنگه همان شاه‌رگ‌های جهان‌اند و هرگونه تهدید علیه ایران، به‌منزله‌ی فشار بر شریان اقتصاد جهانی است.

با این حال، قدرت امروز تنها در میدان نبرد معنا نمی‌یابد؛ میدان جدید، اقتصاد و ژئواکونومیک است. ایران باید این واقعیت را به‌روشنی دریابد که اتصال به «کریدور شمال-جنوب» و «کریدور شرق-غرب» نه صرفاً پروژه‌های حمل‌ونقل، بلکه بخشی از معماری نظم نوین جهانی‌اند. پیوند راهبردی با چین، روسیه، هند و دیگر بازیگران شرقی می‌تواند ایران را به یکی از گره‌های حیاتی تجارت جهانی بدل کند و جایگاه ژئوپلیتیکی آن را از حاشیه‌نشینی تحریم‌ها به محوریت اتصال بین‌قاره‌ای ارتقا دهد.

در این میان، دیپلماسی باید مکمل قدرت بازدارندگی باشد؛ دیپلماسی‌ای که از موضع اقتدار سخن بگوید، نه از موضع خواهش. مذاکرات گذشته باید درس شوند، نه تکرار اشتباه. در دنیای امروز، دیپلمات قدرتمند کسی است که درک کند تحولات جهان دیگر در بروکسل و واشنگتن رقم نمی‌خورد، بلکه در شانگهای، مسکو، دهلی و تهران در حال شکل‌گیری است.

بیانات مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) مبنی بر اینکه «هر جنگی که از سوی آمریکا آغاز شود، منطقه‌ای خواهد بود»، بازتاب همین درک راهبردی است. تهران با زبان قدرت و منطق بازدارندگی سخن می‌گوید و این پیام را به‌وضوح منتقل کرده است: ایران آغازگر جنگ نیست، اما در صورت تجاوز، پایان‌دهنده‌ی آن خواهد بود.

از سوی دیگر، اندیشکده‌های صهیونیستی و مراکز تحلیل غربی بارها در پیش‌بینی رفتار ایران دچار خطای محاسباتی شده‌اند. آنان درکی از عمق استراتژیک و تاب‌آوریچ ساختاری ایران ندارند؛ ملتی که تحریم و تهدید را به ابزار یادگیری و خوداتکایی بدل کرده است. هرگونه اشتباه در ارزیابی اراده ایران، ممکن است برای غرب هزینه‌ای جبران‌ناپذیر به‌دنبال داشته باشد.

در پایان باید گفت، در جهانی که موازنه قدرت از اقیانوس اطلس به آسیا و خلیج فارس منتقل می‌شود، ایران می‌تواند با تکیه بر عقلانیت راهبردی، پیوندهای اقتصادی و امنیتی خود را با شرق تعمیق بخشد و با حفظ استقلال ملی، به محور توازن‌ساز نظم جدید جهانی تبدیل شود. در چنین نظمی، قدرت واقعی نه در نمایش‌های پرهیاهوی نظامی، بلکه در توان ترکیب اقتدار، استقلال و هوشمندی نهفته است.