نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
نسام – سرویس اقتصادی؛ مجتبی فتحیزاده در یادداشتی نقش و وظایف جامعه نخبگانی و مردم را در حل چالشهای کشور در حوزه ناترازیها برشمرد.
در این یادداشت آمده است:
در شرایطی که کشور با چالشهای بیسابقهای مانند تورم لجامگسیخته، ناترازی انرژی، و فشار بر سیستم بانکی دست و پنجه نرم میکند، نقش مردم و بالاخص نخبگان علمی به عنوان دو رکن اصلی کشور، بیش از هر زمان دیگری حیاتی شده است. قطعا این بحرانها تنها با همکاری سهجانبهی حاکمیت و آحاد جامعه قابل حل است.
1 نخبگان علمی: (از نظریهپردازی تا راهکارهای عملیاتی) نخبگان و مراکز علمی کشور باید با تکیه بر دانش روز، نقش خود را از نقد منفعلانه به ارائه راهکارهای اجرایی تغییر دهند:
تحقیقات میدانی: شناسایی ریشههای تورم (مانند نقدینگی سرگردان، قاچاق ارز، یا ضعف تولید) و طراحی مدلهای بومی برای مهار آن.
شفافیت آمارها: دانشگاهها میتوانند با انتشار گزارشهای مستقل از وضعیت انرژی و بانکها، فشار افکار عمومی را برای شفافسازی افزایش دهند.
همکاری با صنعت: ایجاد پلتفرمهای فناورانه برای بهینهسازی مصرف انرژی یا توسعهی سیستمهای بانکی هوشمند.
آموزش همگانی: برگزاری سمینارها، همایشها و کارگاههای رایگان برای توضیح پیامدهای اقتصادیِ رفتارهای روزمره (مثل دلالی ارز یا اسراف انرژی).
2 مردم: (از مصرفگرایی تا مسئولیتپذیری اجتماعی) شهروندان نهتنها قربانیان این بحرانها، بلکه بخشی از راهحل هستند:
کاهش مصرف انرژی: سادهترین اقدام؛ خاموش کردن لامپهای اضافی، استفاده از دستگاههای کممصرف، و اجتناب از روشناییهای غیرضروری.
حمایت از تولید داخلی: خرید کالاهای ایرانی حتی با قیمت بالاتر، چرخه اشتغال و تولید را تقویت کرده و از فشار بر واردات (و در نتیجه ناترازی ارزی) میکاهد.
پرهیز از سفتهبازی: خودداری از خرید و فروش ارز، سکه، یا مسکن بهعنوان کالای سرمایهای، که به تشدید تورم دامن میزند.
نظارت مردمی: گزارشدهی شفاف از فسادها یا اختلاسهای احتمالی در حوزههای انرژی و بانکی از طریق رسانهها یا سامانههای دولتی.
فرهنگ پسانداز: جایگزینی مصرفگرایی با الگوهای پسانداز جمعی (مثلاً تعاونیهای محلی).
3 همکاری با دولت وفاق ملی: برای موفقیت دولت در مهار تورم و ناترازیها، شهروندان باید همزمان دو نقش ایفا کنند:
فشار افکار عمومی: مطالبهگری شفافیت در هزینهکرد بودجه، پیگیری پروژههای نیمهتمام انرژی، و انتشار عمومی قراردادهای خارجی.
همکاری در اجرای سیاستها: اگر دولت سیاستهایی مانند هدفمندی یارانهها یا جریمه پرمصرفها را اجرا کرد، همراهی مردم شرط موفقیت است.
4 اصلاح فرهنگ مصرف: تغییر الگوی مصرف انرژی، نهتنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه گامی حیاتی برای حفظ منابع ملی و کاهش فشار بر زیرساختهای بحرانزدهی کشور است. شهروندان میتوانند با اقداماتی ساده اما مؤثر مانند استفاده از لامپها و دستگاههای کممصرف، خاموش کردن تجهیزات غیرضروری (مثل کولرهای اضافی یا روشنایی بیهوده)، عایقبندی ساختمانها برای کاهش اتلاف انرژی و استفاده از حمل و نقل عمومی یا دوچرخه بهجای خودروی شخصی، سهم بزرگی در مدیریت ناترازی انرژی ایفا کنند.
این تغییرات، زمانی تأثیرگذارتر میشوند که با آموزش همگانی (مثلاً در مدارس یا رسانهها) و تشویق دولت به سیاستهای تشویقی (مانند تخفیف قبض برای مشترکان کممصرف) همراه شوند. در نهایت، تبدیل مصرفگرایی به مصرف مسئولانه، نیازمند عزم جمعی است؛ هر شهروند بهمثابه یک قهرمان انرژی میتواند با اصلاح عادات روزمره، آیندهای پایدارتر را رقم بزند.
نتیجهگیری: (عبور از بحران با وفاق مردمی و ملی) به نظر نگارنده تورم و ناترازیهای ساختاری، با شعارهای سیاسی یا نسخههای کلیشهای و سخنرانی حل نمیشوند.این بحران نیازمند بسیج همگانی است: نخبگان با تبدیل دانش به راهکار، مردم با اصلاح الگوی مصرف و مسئولیتپذیری و دولت با گوش دادن به صدای جامعه و نخبگان؛ تنها در این صورت میتوان امید داشت که چرخهی معیوب اقتصاد ایران، جای خود را به چرخههای تولید و تعادل دهد.
و در پایان باید گفت، هر شهروندی یک مدیر بحران است؛ از امروز شروع کنیم: 1. اصلاح الگوی مصرف انرژی از قبیل استفاده از سیستمهای گرمایشی و سرمایشی کممصرف و خاموش کردن لامپهای اضافه و حذف لامپهای پرمصرف 2. خرید کالای ایرانی 3. در شبکههای اجتماعی، بهجای شایعهسازی و یا فروارد اخبار غیرواقع، راهکار منتشر کنیم.
حقیقت ماجرا ساده و در عین حال چندلایه است: حضور ناوهای غولپیکر آمریکایی در خلیج فارس، دیگر نه نمایش قدرت بلکه تکرار یک سنت فرسوده است. «آبراهام لینکلن» که در سال ۱۳۹۸ حضوری پرهیاهو و خفتبار در منطقه داشت و در نهایت ناچار به عقبنشینی شد، اکنون بازگشته است، اما در جهانی متفاوت؛ جهانی که موازنه قدرت در آن دیگر نه در غرب، که در شرق در حال شکلگیری است. این حضور، نه نشانه اقتدار آمریکا، بلکه نشانه اضطراب آن در برابر تغییر نظم ژئوپلیتیکی جهان است.
الگوی نظری حکمرانی رسانهای، بر پایهای از شفافیت، پاسخگویی، دسترسی آزاد به اطلاعات و تعامل پویا بین نهادهای حکومتی، رسانه و جامعه استوار است. در این چارچوب، رسانه نه تنها بازوی نظارتی مردم بر قدرت، بلکه بستری برای گفتوگوی ملی و اعتمادسازی تلقی میشود.
در میان حلقههای زنجیره حکمرانی، یکی از حساسترین و در عین حال مغفولترین حلقهها، روابط عمومی است؛ همان نهادی که باید صدای مردم را به دولت و صدای دولت را به مردم برساند، اما در بسیاری از دستگاههای اجرایی کشور به تبعیدگاه نیروهای بلاتکلیف تبدیل شده است. روابط عمومی در ساختار اداری ایران نه جایگاه مشخصی دارد و نه شأن متناسب با مأموریتش. نتیجه آنکه در بسیاری از وزارتخانهها و سازمانها، این بخش به اتاقی کوچک در زیرمجموعه دفتر ریاست تقلیل یافته؛ جایی که کارش بیشتر به انتشار چند خبر و عکس محدود میشود تا مدیریت افکار عمومی، سیاست رسانهای و دیپلماسی ارتباطی...
استاندار آذربایجانشرقی به مناسبت 16 آذر، فرا رسیدن روز دانشجو پیامی صادر کرد. در متن پیام آمده است؛