حاجی‌زاده نبودی ببینی تل‌آویو ویران گشته…

برای ما که عادت کرده‌ایم عزاداری‌هایمان برای قهرمانان وطن هم، سراپا شور و حماسه باشد و برای همین، شهیدان‌مان را با مارش نظامی به بهشت بدرقه می‌کنیم، عار است بدون خبر فتح بر سر مزار فرماندهان شهید برویم. سردار! اگر دیر آمدیم، می‌خواستیم مثل خودت، مشت‌مان پر باشد از افتخار. حالا حاجی‌زاده قهرمان! کاش بادهای بهشتی برایت خبر بیاورند که وقتی نبودی، دست‌پرورده‌هایت، تل‌آویو را به قبرستان صهیونیست‌ها تبدیل کردند...

سردار! گفته بودیم اشک و آه بماند برای بعد از انتقام. گفته بودیم لباس سیاه بماند برای بعد از به عزا نشاندن صهیونیست‌ها. گفته بودیم این بیشه هرگز از شیران صف‌شکن، خالی نمی‌ماند و صالحی بعد از صالح، عَلَم نبرد با دشمنان خدا و دشمنان بشریت را بلند می‌کند.

 

گفته بودیم و فقط 12 روز لازم بود که دنیا بفهمد اینها رجزهای بی‌پشتوانه نیست. 12 روز هم کافی بود برای اینکه ناباوران به چشم ببینند خشم حیدری فرزندان ایران‌زمین چطور می‌تواند طومار کودک‌کشان را در هم بپیچد و حامیان بی‌آبرویشان را به هراس بیندازد.

حالا که لشکر سرفراز ایران اسلامی با قامتی افراشته و با بشارت فتح از میدان جنگ با جنود شیطان برگشته، بی‌آنکه انگشت از روی ماشه برداریم، به چشم‌هایمان امان می‌دهیم خون ببارند در ماتم سرو قد سربازان و سرداران شهید وطن. اصلا برای ما که عادت کرده‌ایم عزاداری‌هایمان برای قهرمانان وطن هم، سراپا شور و حماسه باشد و برای همین، شهیدان‌مان را با مارش نظامی به بهشت بدرقه می‌کنیم، عار است بدون خبر فتح بر سر مزار فرماندهان شهید برویم.

سردار! اگر دیر آمدیم، می‌خواستیم شاگردان آبرومندی باشیم در محضر شما و بنابر مشی خودتان، مشت‌مان پر باشد از افتخار. حالا بعد از 12 روز دفاع مقدس در مقابل جنگ تحمیلی اسرائیل، حاجی‌زاده قهرمان! کاش بادهای بهشتی برایت خبر بیاورند که وقتی نبودی، فتاح و سجیل و خیبرهای دست‌پرورده‌ات، تل‌آویو را به قبرستان صهیونیست‌ها تبدیل کردند…

خبر داری حاجی‌زاده هم به قافله پیامبران رسیده؟!اواخر مهر 1403، در سالگرد عملیات طوفان‌الاقصی، وقتی غم شهادت اسماعیل هنیه و سید حسن نصرالله با غم شهادت یحیی سنوار تازه شده بود، حال غریبی داشتیم. در دریای حسرت و خشم دست و پا می‌زدیم و چشم‌انتظار فرجی بودیم که نقطه پایان بگذارد بر رنج کودکان غزه و حیات نحس رژیم جعلی. در جمع جوانان غیور داغدیده نشسته بودیم و هرکس از نگاه خودش از اوضاع جبهه مقاومت می‌گفت.

در آن میان، یکی انگار به کشف دلهره‌آوری رسیده باشد، از جا پرید و گفت: «هیچ دقت کردید؟ حاج قاسم، ابومهدی، اسماعیل هنیه، سید حسن نصرالله و سنوار، همگی در حدود 63 سالگی شهید شدن. حتی شهید رئیسی هم…» همه با نگاه‌های پرسؤال زل زده بودیم به او که دست‌هایش از هیجان و نگرانی می‌لرزید.

آب دهانش را به زحمت قورت داد و خبر هولناکش را بریده بریده، اینطور تکمیل کرد: «بچه‌ها! سردار حاجی زاده هم، 62سالشه»…

در یک لحظه، سکوت خفه‌کننده‌ای در جمع برقرار شد. در کسری از ثانیه، کربلای فرودگاه بغداد، زعفرانیه تهران، ضاحیه لبنان و آن ساختمان مخروبه در رفح در ذهن حاضران تداعی شد و فکر تکرار آن برای سردار موشکی ایران، راه نفس‌ها را بست. بالاخره یک نفر به دادمان رسید و با تشر، همه را از لاک غم و اضطراب بیرون کشید و گفت: «وسط جنگ با صهیونیست‌های جنایتکار، هنر اونه که از امید حرف بزنید. برای سلامتی همه فرماندهان اسلام، صلوات…»

ظریفی می‌گفت: «۶۳ سالگی، ظاهراً و صرفاً یک عدد یا یک اتفاق نیست، بلکه عهدی است نانوشته از برکت وجودی رسول‌الله (ص) و امیرالمومنین (ع) در تحقق بلوغی مقدّر برای نیل به مقام «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون»…آن روز ذکر و دعا و صلوات، پرده انداخت روی تلاطم‌های قلب‌مان اما نمی‌دانستیم حاجی‌زاده واقعا به قافله پیامبران جبهه مقاومت نزدیک شده و جنس لبخندهای دوست‌داشتنی‌اش، دیگر از جنس بشارت وصال رفقای شهید است. ما بی‌خبر بودیم اما کمتر از یک سال بعد از آن روز، سردار امیرعلی حاجی‌زاده هم در 63 سالگی به آرزوی همیشگی‌اش – شهادت در طریق‌ القدس – رسید…

شما هر موقع بمیرید، با یک موشک دفن‌تان می‌کنند!

اما برای سرداری که 40 سال عاشقانه با پیک شهادتش زندگی کرده بود، صحبت از آه و حسرت، بی‌سلیقگی است.

مژده عاقبت‌بخیری علمداران صنعت موشکی جمهوری اسلامی ایران را «صیاد دلها» خیلی وقت قبل داده بود. این را خود سردار روایت کرده بود موقع ذکر خیر از شهید سپهبد «علی صیاد شیرازی»: «شهید صیاد شیرازی در راه‌اندازی هسته اولیه توپخانه سپاه در سال‌های اول جنگ و همچنین یگان موشکی زمین به زمین سپاه در سال ۱۳۶۳ نقش موثری ایفا کردند.

سپاه با وجود به‌دست آوردن غنائم گسترده از توپخانه دشمن، با خلأ جدی در آموزش و پشتیبانی تجهیزات تخصصی مواجه بود.

[اینطور بود که] شهید صیاد شیرازی که تعصب او به نظام و انقلاب اسلامی بر تعصب ارتشی بودنش غلبه داشت، کمک‌های درخور توجهی به سپاه کرد…

در آخرین دیدار با این شهید بزرگوار، ایشان احوالات شهید [طهرانی] مقدم را از بنده جویا شدند.

پرسیدند که به چه کاری مشغول هستید، ولی قبل از اینکه جوابی بدهم، گفتند: این چه سؤالی است که من می‌کنم؟! شما هر موقع بمیرید، با یک موشک دفن‌تان می‌کنند!

منظور ایشان این بود که در کار موشکی خیلی مصمم هستید…» و صیاد دلها چه خوب اصالت سربازیِ زوج طهرانی مقدم و حاجی‌زاده را شناخته بود…

سردار، شبیه‌ترین به حاج حسن
معروف است که پسر کو ندارد نشان از پدر، تو بیگانه خوانش مخوانش پسر. اما ظریف‌تر که نگاه کنی، شاگرد هم اگر بعد از عمری شبیه استادش نشده باشد، سر کلاس درس، بیگانه‌ای بیش نبوده. و حاجی‌زاده که شبیه‌ترین بود به طهرانی مقدم، الحق ثابت کرد شاگرد خلفی بوده برای پدر موشکی ایران.
هرچه حاج حسن گذاشته بود، سردار برداشته بود؛ از ایمان، ولایتمداری، سختکوشی و بلندپروازی‌های تمام‌نشدنی برای اقتدار ایران.
ظاهرش این بود که سایه سردار حسن طهرانی مقدم در 21 آبان 1390 از سر برنامه‌های موشکی ایران در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کم شده اما گذر زمان نشان داد جانشین شایسته او در تمام سال‌های بعد، لحظه‌ای در حفظ میراث ارزشمند او تعلل نکرد و اجازه نداد صنعت موشکی ایران از مسیر روشنی که حاج حسن ترسیم کرده بود، منحرف شود.
ما باید مشت آقا را پر کنیم
ولایتمداری را اما باید بزرگترین میراث شهید طهرانی مقدم برای سردار امیرعلی حاجی‌زاده دانست؛ همان میراث ارزشمندی که شده بود سوخت اصلی تلاش‌های سربازان گمنام نیروی هوافضای سپاه.
همه آنهایی که از نزدیک سردار را می‌شناختند، گواهی می‌دهند که درس‌های عملی حاج حسن، لحظه‌ای از ذهن او پاک نشد و در تمام سال‌های مسئولیتش همچنان در مسیر استاد، مشق ولایت می‌کرد.
این را خود سردار هم، جایی در یک گفت‌وگو به یادگار گذاشته: «ما 30 سال یعنی از سال 60 تا 90 و زمان شهادت، با شهید طهرانی مقدم همکار بودیم. در بسیاری از مقاطع در جنگ، من جانشین ایشان بودم. کاملا ایشان را می‌شناختم.
حاج حسن اعتقاد داشت ما نباید اجازه دهیم آن اتفاقات تلخ صدر اسلام دوباره تکرار شود. ما باید مشت آقا را پر کنیم. این اعتقاد ایشان بود و بارها تکرار کرد و دیگر این، در مجموعه هوافضای سپاه و بچه‌هایی که جزو شاگردان ایشان بودند، نهادینه شده و تبدیل به فرهنگ شده است.
می‌گفت ما در کنار امیرالمومنین (ع) نبودیم، در حادثه کربلا در کنار سیدالشهدا (ع) نبودیم. ولی این پرچمی که امروز دست مقام معظم رهبری است، همان پرچمی است که دست امیرالمومنین بود. [بنابراین] ما باید مشت ایشان را پر کنیم. و با این اعتقاد، این کار را نبال کرد.
شما می‌بینید خیلی کارها شروع می‌شود اما متوقف می‌شود. مسئول بعدی می‌آید، مسیر را عوض می‌کند. آن راه ادامه پیدا نمی‌کند. اما امروز که به مسائل موشکی نگاه می‌کنید، تازه می‌بینید طراوت و شادابی پیدا کرده.
این بر و بچه‌هایی که پای این کار بوده‌اند، الان با انگیزه بیشتری پای کار هستند؛ بیشتر از دوران جنگ. خب این خیلی ارزش دارد. برای اینکه این بنیان، درست گذاشته شده. خالصانه و قربة الی الله بوده. خدا هم جواب داده.»
سردار اما نگفت امیرعلی حاجی‌زاده، خودش شاگرد اول این کلاس بوده و هرآنچه در کلاس حاج حسن از ولایتمداری یاد گرفته بود را در تمام این سال‌ها در میدان عمل به کار گرفته. گرچه اغلب دستش از منابع مالی، امکانات و تجهیزات خالی بود اما در پیگیری نقشه راهی که رهبر معظم انقلاب برای اقتدار صنعت موشکی ایران ترسیم کرده بود، در مقابل هیچ مشکلی سر خم نکرد و هر بار با محصولی کامل‌تر و پیشرفته‌تر، لبخند رضایت بر لب ولی زمانش نشاند.
فرماندهانی که بعد از هر پروژه، به امام رضا(ع) گزارش می‌دادند
همکار قدیمی شهید طهرانی مقدم می‌گفت: «حاج حسن می‌گفت فرمانده ما حضرت رضا (ع) است. برای همین، هر پروژه جدیدی که شروع می‌کنیم، ابتدا باید خدمت امام رضا (ع) برسیم. در ادامه پروژه، باید خدمت امام رضا (ع) گزارش کار بدهیم و بعد از تکمیل شدن هم باید خبرش را به امام هشتم بدهیم. معتقد بود این کار باعث می‌شود امام رضا (ع) گره‌های مشکلات پروژه را باز کند.»
سردار حاجی‌زاده هم، پا جای پای حاج حسن گذاشته بود در ابراز ارادت به ثامن الحجج (ع) و توسل به ایشان در پیشبرد برنامه‌های موشکی. حکم خادمی‌اش در آستان ملائک پاسبان امام رضا (ع) هم که آمد، شد مسافر دائمی تهران – مشهد.
ماجرای شب آخر اما چیز دیگری بود. این بار، سردار به محضر خواهر سلطان رفت و حکم ماموریت آخر را گرفت. سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده، عصر روز پنجشنبه 22 خرداد و ساعاتی قبل از شهادتش به حرم کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (س) رفته بود. کسی چه می‌داند، شاید آنجا پیش خواهر فرمانده، گزارش کار داده و برات شهادت گرفته بود…
وقتی حضرت زهرا (س)، پاداش سربازانش را در عید غدیر داد…
زرنگ‌ها خوب می‌دانند که هرکس قدمی در مسیر ارادت به امیرالمومنین (ع) بردارد، پاداشش را از اولین فدایی ولایت، فاطمه زهرا (ع) خواهد گرفت.
حاج حسن و سردار حاجی‌زاده، زودتر از خیلی‌ها به این راز مهم رسیده بودند و می‌دانستند این کلید طلایی، هر قفل بسته‌ای را باز می‌کند.
اینطور بود که به تأسی از حیدر کرار، قله فعالیت‌های موشکی‌شان را «فتح خیبر» تعیین کرده بودند و در مسیر اطاعت از ولی زمان و برای ساخت موشک‌های خیبرشکن‌شان هرجا به در بسته می‌خوردند، در خانه بی بی دو عالم (س) را می‌زدند.
رور روایتی از شهید حاجی‌زاده از معجزه توسل به حضرت زهرا (س) به سفارش حاج حسن هم، خالی از لطف نیست: «در یک مقطع، مسئولیت یک کار خیلی بزرگ را بر عهده من گذاشته بودند؛ خیلی سخت بود. برای اولین بار قرار بود این کار در کشور انجام شود اما نه فناوری‌اش را داشتیم و نه مقدماتی که بتوانیم این کار را انجام دهیم.
در همان ایام، شهید طهرانی مقدم را دیدم و ایشان توصیه‌ای به من کرد. گفت: می‌خواهی موفق شوی؟ گفتم: بله. کلیدش چیست؟گفت: این بر و بچه‌هایی که مسئول این کار هستند و قرار است با تو همکاری کنند را جمع کن، دست‌هایتان را به دست هم بدهید و همقسم شوید و بگویید: خدایا ما می‌خواهیم این کار را برای رضای تو انجام دهیم.
هر ثوابی هم که این کار دارد را برای خودمان نمی‌خواهیم. تمام ثوابش را هدیه می‌دهیم به محر حضرت زهرا سلام‌الله علیها. [مطمئن باش] موفق خواهید شد. همینطور هم شد.
بچه‌ها همگی حاج حسن را می‌شناختند. پیغام ایشان را به بچه‌ها رساندم و گفتم حاج حسن گفته راه موفقیت، این است. آنها هم طبق سفارش حاج حسن واقعا با اعتقاد عملی و خالصانه پای کار آمدند. و با همان کلید، خدا در آن کاری که واقعا سخت و نشدنی بود، به ما توفیق داد و آن کار، 100درصد عملی شد.»
پاداش آخر را اما بی بی (س)، جور خاصی برای دو سرباز رشیدش تدارک دیده بود. فرماندهانی که جوانی‌شان را در راه اسلام فدا کرده بودند و برای عظمت نظام اسلامی و دفاع از مظلومان عالم لحظه‌ای دست از تلاش برنداشته بودند، پاداش یک عمر مجاهدت را با شهادت در آستانه عید غدیر گرفتند؛ حاج حسن طهرانی مقدم در ۲۱ آبان ماه سال ۱۳۹۰ و 3 روز قبل از عید غدیر و سردار امیرعلی حاجی‌زاده در 23 خرداد سال 1404 و یک روز قبل از عید غدیر با لباس شهادت به محضر امیرالمومنین (ع) رفتند…
اینجا مدفن کسی است که «می‌خواست» اسرائیل را نابود کند و «توانست»
شاید سنگینی داغ‌های پی در پی و تشییع و تدفین شهید پشت شهید بوده که باعث شده دوستداران شهید حاجی‌زاده، یک جمله را روی سنگ مزار او جا بیندازند وگرنه حالا نمای خانه ابدی او هم باید مثل خانه ابدی استادش مزین می‌شد به آن رجز زیبا و دشمن‌شکن که: «اینجا مدفن کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند».
البته خوب که نگاه کنی، حتی نوشته سنگ مزار پدر موشکی ایران هم حالا به ویرایش نیاز دارد. حالا که ثمره تلاش‌های خستگی‌ناپذیر شهید حسن طهرانی مقدم، شهید امیرعلی حاجی‌زاده و خیل یاران شهید گمنام‌شان، در قامت موشک‌های بالستیک و هایپرسونیک ویرانگر، بر قلب حیفا و تل‌آویو فرود آمده و هیمنه پوشالی رژیم غاصب صهیونیستی را در هم شکسته و کاخ آرزوی نتانیاهوی کودک‌کش و حامیان آمریکایی و اروپایی‌اش را بر سرشان خراب کرده، وقتش رسیده که بر سنگ مزار حاج حسن و سردار حاجی‌زاده بنویسیم: اینجا مدفن کسی است که «می‌خواست» اسرائیل را نابود کند و «توانست»…