نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
آژانس خبری نسام – صعود به قلهی اورست، بلندترین نقطهی کرهی زمین، همواره یکی از بزرگترین آرزوهای کوهنوردان بوده است. اما این رؤیای سترگ، با چالشهایی مرگبار همراه است؛ از سرمای طاقتفرسا و بادهای سهمگین گرفته تا منطقهی موسوم به «منطقه مرگ» در ارتفاعی بالاتر از ۸۰۰۰ متر، جایی که اکسیژن به شدت کاهش مییابد و بدن انسان دیگر توان تطبیق با شرایط را ندارد.
در چنین شرایطی، متأسفانه بسیاری از کوهنوردان جان خود را از دست میدهند و پیکرشان در کوهستان باقی میماند. بنا بر برآوردها، تا سال ۲۰۲۴ نزدیک به ۲۰۰ جسد در دامنههای اورست جا ماندهاند؛ چراکه انتقال پیکرها در آن ارتفاعات، هم پرهزینه و هم خطرناک است و در بسیاری موارد جان تیمهای امداد را تهدید میکند.
برخی از این اجساد، مانند پیکر کوهنوردی با «چکمههای سبز» که احتمالاً تسوانگ پالجور بوده، به نشانههایی در مسیر صعود بدل شدهاند. تراژدیهایی نظیر مرگ دیوید شارپ یا فرانسیس آرسنتیو، روایتگر بُعد تلخ تلاش برای رسیدن به قلهای هستند که گاه بهایش، جان است.
با این حال، در سالهای اخیر اقداماتی برای پاکسازی اورست آغاز شده است. دولت نپال در سال ۲۰۲۴ موفق شد چهار جسد و ۱۱ تن زباله را از مسیرها خارج کند. از سوی دیگر، فناوریهای نو مانند GPS، تلفنهای ماهوارهای و تجهیزات بهروزتر، در کنار قوانین جدید، به کاهش خطرات کمک کردهاند.
اورست، در کنار عظمت و الهامبخشیاش، همچنان یادآور محدودیتهای انسان در برابر طبیعت است. امید آنکه روزی فرا برسد که صعود به این قلهی افسانهای، بدون جا ماندن ردپایی از مرگ و اندوه، امکانپذیر شود.
حقیقت ماجرا ساده و در عین حال چندلایه است: حضور ناوهای غولپیکر آمریکایی در خلیج فارس، دیگر نه نمایش قدرت بلکه تکرار یک سنت فرسوده است. «آبراهام لینکلن» که در سال ۱۳۹۸ حضوری پرهیاهو و خفتبار در منطقه داشت و در نهایت ناچار به عقبنشینی شد، اکنون بازگشته است، اما در جهانی متفاوت؛ جهانی که موازنه قدرت در آن دیگر نه در غرب، که در شرق در حال شکلگیری است. این حضور، نه نشانه اقتدار آمریکا، بلکه نشانه اضطراب آن در برابر تغییر نظم ژئوپلیتیکی جهان است.
الگوی نظری حکمرانی رسانهای، بر پایهای از شفافیت، پاسخگویی، دسترسی آزاد به اطلاعات و تعامل پویا بین نهادهای حکومتی، رسانه و جامعه استوار است. در این چارچوب، رسانه نه تنها بازوی نظارتی مردم بر قدرت، بلکه بستری برای گفتوگوی ملی و اعتمادسازی تلقی میشود.
آنچه اینبار از ساختمان فدراسیون فوتبال بیرون آمد، نه رأی انضباطی، که بیانیهای رسمی علیه عدالت بود. محرومیت تراکتور از حضور هوادارانش در ادامه جام حذفی، چیزی فراتر از یک تصمیم انضباطی است؛ این یک «تنبیه هدفمند» است علیه تیمی که امروز در آسیا آبروی فوتبال ایران را حفظ کرده و در داخل کشور تاوان همین موفقیت را میدهد.
در میان حلقههای زنجیره حکمرانی، یکی از حساسترین و در عین حال مغفولترین حلقهها، روابط عمومی است؛ همان نهادی که باید صدای مردم را به دولت و صدای دولت را به مردم برساند، اما در بسیاری از دستگاههای اجرایی کشور به تبعیدگاه نیروهای بلاتکلیف تبدیل شده است. روابط عمومی در ساختار اداری ایران نه جایگاه مشخصی دارد و نه شأن متناسب با مأموریتش. نتیجه آنکه در بسیاری از وزارتخانهها و سازمانها، این بخش به اتاقی کوچک در زیرمجموعه دفتر ریاست تقلیل یافته؛ جایی که کارش بیشتر به انتشار چند خبر و عکس محدود میشود تا مدیریت افکار عمومی، سیاست رسانهای و دیپلماسی ارتباطی...